می رود از هر طرف رقصان و با لنگر گدا
از دو سویت می رود، این ور گدا، آن ور گدا
گر دهی کمتر ز ده تومان حسابت می رسد
می کند گردن کلفتی، می کشد خنجر گدا
با صدای دلخراشش ضجّه مویه می کند
راستی در ضجه مویه می کند محشر گدا
لعن و نفرین می کند گر قلب او را بشکنی
می کند محرومت از سرچشمۀ کوثر گدا
بر تو می چسبد مثال مرد مومن بر ضریح
گر بگویی من ندارم، کی کند باور گدا؟!
هست دائم با خبر از قیمت ارز و طلا
داند از هر شخص دیگر نرخ را بهتر گدا
گر روی در خانه اش، اطراف شمران یا ونک
دستکم دارد سه تا منشی، دو تا نوکر گدا
در صف بنزین اگر با او بداخلاقی کنی
می کند لاستیک ماشین ترا پنچر گدا
گر گدایان را برای پول در یک صف کنی
صف کشد از شرق ری تا غرب بابلسر گدا
بهر خارانیدنِ ران چون بری دستی به جیب
با هیاهو می رسند از راه، یک لشکر گدا
خودکفا شد از گدا این شهر و من دارم یقین
می شود تا سال دیگر صادر از کشور گدا
ارسال نظر